حقوق زن در جامعه

امتیازات حقوقی زنان و موانع حقوقی نکاح در جامعه
بررسی مجموعه مقررات فقه اسلام و حقوق ایران روشنگر این است که نه تنها عدالت حقوقی میان جامعه ی زنان و مردان حکم فرما است؛ بلکه محقق در این راستا با احکامی مواجه می­شود که قانونگذار، به صورت کاملاً جانبدارانه ای­زنان جامعه را مورد حمایت ویژه قرار داده است. برخلاف رویکرد فمینیسم نسبت به تعامل اسلام با جامعه ی زنان، کمیّت و کیفیت این مقررات، تا حدی است که حتی احتمال تبعیض جنسیتی در اسلام به نفع زنان به ذهن متبادر میشود. بهره‌مندی از حقوقِ مطالبه ی نفقه، مهریه، جهیزیه، اجرت‌المثل ایام زوجیت، اجرتِ رضاع و شیردهی، نحله، متاع به معروف، اولویت در حضانت اطفال، امکان الزام مرد به داشتن فرزند، حق تقدم در دریافت مهریه و نفقه نسبت به سایر طلبکاران و عدم تکلیف درخصوص شرکت در جنگ، نمازجماعت، انجام وظایف خارج از منزل و انجام خدمت عمومی از جمله امتیازات ویژه‌ای هستند که در اسلام و حقوق ایران، صرفاً به زنان جامعه اختصاص یافته است.از دیگر نتایج تقریر چنین قواعد حمایتی،وضعِ تکالیف محدودترو سهل تر برای جنس مؤنث نسبت به جنس مذکر در حوزه ی قوانین است.
موقعیت زنان در اسلام، همواره مورد اختلاف نظر بوده‌است. با ظهور اسلام، زنده به گور کردن دختران که از آداب عرب بود، کنار گذاشته شد، در پیمان ازدواج به جای این که پدر دختر به دامادش کابین بپردازد، مقرر شد که شوهر به همسرش مهریه بپردازد. زنان حق مالکیت فردی به دست آوردند و حق میراث برای آن‌ها در نظر گرفته شد؛ در حالی‌که پیشتر فقط خویشاوندانِ مرد حقّ ارث بردن داشتند. به این صورت، با ظهور اسلام موقعیت اجتماعی زنان پیشرفت کرد. همچنین پیامبر اسلام بر حسب فرمان الهی در آیه دوازده سوره ممتحنه با شرایط معینی با زنان بیعت فرمود و بر مبنای آن بیعت، زنان را در امور سیاسی و شوون اجتماعی و اقتصادی شریک ساخت. شریعت اسلام با توجه به تفاوت ویژگی‌های زنان و مردان تفاوت‌هایی برای تکالیف، حقوق و نقش‌های زنان و مردان قائل شده‌است. قرآن، مردان را قیّم و سرپرستِ زنان و مسؤول حفاظت از آن‌ها می‌داند.

1- استفاده از حق حبس برای زوجه
زن در صورتی که مهریه او داده نشود می تواند از انجام وظایف خود در مقابل شوهر خودداری نماید اما این عمل در شرایطی است که مهریه او حال باشد و مانع از ساقط شدن حق نفقه نخواهد شد در اصل باید گفت که در حقوق در صورت عدم امتناع زن به ایفای تعهد خود و در مقابل انتظار ایفای تعهد از جانب شوهر را حق حبس می گویند.
در صورتی که مهریه مدت دار نباشد به محض وقوع عقد نکاح زوجه میتواند درخواست مطالبه مهریه نماید و اگر مهریه زن عین معلوم باشد می تواند در آن هرگونه تصرف مالکانه ای داشته باشد و اگر مهریه وجه و یا مسلوک باشد میتواند آن را دریافت کند و در صورتی که زوج مخالف باشد میتواند از حق حبس استفاده کرد.
در صورتی که زوجه با اراده و رضایت خودش تمکین خاص نماید حق حبس وی ساقط میشود و دیگر حق ندارد عدم تمکین نماید در نتیجه زن تا زمانی که تمکین خاص انجام نداده میتواند از حق حبس استفاده نماید.
حق حبس در نوشته‌های فقهی فقط به آمیزش جنسی یا «تمکین خاص» اشاره دارد. به این معنا که زن می‌تواند از نزدیکی با شوهر خودداری کند ولی از تکالیف دیگر زن مانند سکونت در خانهٔ شوهر و مانند این‌ها که به «تمکین عام» معروف است، صحبتی نشده‌است. اما قانون مدنی ایران از عبارت «وظایفی که در مقابل شوهر دارد» استفاده کرده که ظاهراً به تمامی انواع تمکین و تکالیف زن اشاره دارد. برخی حقوق‌دانان از جمله سید حسین صفایی و اسدالله امامی در کتاب «مختصر حقوق خانواده» می‌نویسند با توجه به اینکه مأخذ این ماده فقه امامیه است و یک قاعدهٔ استثنائی به شمار می‌رود، آن را فقط باید به معنی تمکین خاص یعنی رابطهٔ جنسی دانست. اما برخی دیگر معتقدند حق حبس شامل وظایف دیگر زناشویی نیز می‌شود. از جمله سید مصطفی محقق داماد فقیه، قاضی و حقوق‌دان در کتاب «بررسی فقهی حقوق خانواده» می‌نویسد: «زوجه می‌تواند مادام که مهر را دریافت نداشته‌است از سکونت در مسکنی که شوهر تهیه نموده خودداری کند و اگر چنین کرد ناشزه محسوب نمی‌شود…». ناصر کاتوزیان به دشواریِ جداکردن وظایف زناشویی از یکدیگر اشاره می‌کند؛ «چگونه می‌توان از زنی انتظار داشت که به خانه شوهر رود و با او زندگی کند و بتواند از تمکین امتناع ورزد.»؟ رویه قضائی هم همین نظر را تأیید کرده و آرایی وجود دارد که نرفتن زن به خانهٔ شوهر تا قبل از دریافت مهریه را مشروع دانسته‌اند.
1-1-اثار و امتیازاتی که با حق حبس برای زن بوجود می آید:
1-نمیتوان زوجه را مجبور به تمکین خاص کرد و با زور وی را مجبور به انجام وظایف زناشویی نمود.
2-تا زمانی که مهریه زن پرداخت نشود زن حق دارد از مسکنی که شوهر تهیه کرده خود داری نماید و در چنین شرایطی نمی توان زن را ناشزه خواند.
3-در صورتی که مرد توانایی پرداخت مهریه زن را نداشته باشد و آن را به صورت اقساطی پرداخت نماید حق حبس برای زن تا زمانی است که مرد آخرین قسط مهریه را پرداخت کند
4-زوجه علاوه بر حق حبس دارای نفقه نیز می باشد و میتواند نفقه خود را هم نیز دریافت نماید
5-زن میتواند با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست مطالبه نفقه ایام گذشته و ایام جاری را بنماید ودر صورت عدم پرداخت توسط مرد زوجه می تواند از مرد شکایت کیفری بنماید.
6-دادگاه صالح مراجعه در صورت عدم پرداخت مهریه توسط مرد در صورتی که توانایی پرداخت مهریه را دارد اما از پرداخت امتناع میکند او را از سه ماه تا چند ماه حبس محکوم میکند.
7-در صورتی که زوج توانایی پرداخت مهریه را نداشته باشد اما توانایی پرداخت نفقه جاری را داشته باشد اما با این حال از پرداخت آن امتناع نماید قابل تعقیب و مجازات کیفری خواهد بود

2-مهر المسمی
مهرالمسمی یکی از اقسام مهریه می باشد. بر اساس اصطلاحات فقهی اگر مهر را حین عقد نکاح و با توافق زوجین و یا شخص دیگری که از طرف زوجین به عنوان داور پذیرفته اند تعیین شده باشد، مهرالمسمی گفته می شود.

1-2-شرایط مهر المسمی
مهرالمسمی بایستی شرایط خاصی داشته باشد که عبارتند از
مالیت داشتن:
یعنی ارزش اقتصادی داشته و امکان خرید و فروش آن وجود داشته باشد. مثال: کالاهای تجاری، گندم، خودرو ، زمین زراعی، حیوان، زینت آلات و.........
قابل تملیک بودن:
یعنی به گونه ای باشد که زن بتواند بلافاصله پس از عقد نکاح آن را به مالکیت خود در آورد. به عنوان مثال خیابان و جاده و یا دیگر فضاهایی که عمومی می باشند و یا موقوفات را نمی توان به عنوان مهر در نظر گرفت.
معین بودن:
به این معنی که بایستی دقیقا معین شود که چه چیزی به عنوان مهر تعیین شده است. مثال: کدامیک از دو خانه
معلوم بودن:
مطابق ماده ۳۲۴ قانون مدنی معلوم بودن مقدار، جنس و وصف مهر الزامی است. معلوم شدن مهر برای طرفین در صورتی که مهر از اعیان باشد، بوسیله مشاهده ممکن خواهد بود. مواردی نیز که معلوم شدن آنها با مشاهده کردن امکان پذیر نمی باشد بایستی بوسیله وزن یا عدد یا کیل یا مساحت و … مقدار آن معین گردد. در صورتی که چیز نامعلومی به عنوان مهر در نظر گرفته شود، یا اینکه مهر مالیت نداشته باشد، با توجه به ماده ۱۱۰۰ قانون مدنی عقد را باطل نخواهد کرد و فقط مهر باطل خواهد بود که این شرایط مانند زمانی است که حین عقد مهر مشخص نشده باشد و بایستی مهرالمثل تعیین گردد.
قابل تسلیم بودن:
یعنی چیزی که مرد به عنوان مهر زن در نظر گرفته است، باید شرایطی داشته باشد که بتواند آن را به زن تسلیم نماید. به عنوان مثال مالی که در جای نامشخصی پنهان شده باشد و زن نتواند به آن دسترسی پیدا کند را نمی توان به عنوان مهر زن تعیین نمود. البته در فقه و یا در قانون مدنی در فصلی که به مهر پرداخته شده است به این شرط اشاره ای نشده ولی بر اساس ماده ۳۴۸ قانون مدنی ، بیع چیزی که مایع قدرت بر تسلیم آن وجود ندارد،باطل شمرده می شود که می توان این موضوع را به عقد نکاح نیز تعمیم داد..
منفعت مشروع و عاقلانه داشتن
مهر نباید از مواردی باشد که قانون و یا احکام شرعی فروش ، استعمال و یا مالکیت آنها را ممنوع کرده باشد. مثال: مواد مخدر، مشروب، گوشت مردار و … .در صورتی که چنین موردی به عنوان مهر معین شده باشد و عقد صورت گرفته باشد، عقد صحیح است ولی مهر باطل می باشد و با توجه به شرایط بایستی مهر المثل و یا مهرالمتعه تعیین گردد

3-مهر المثل
مهر المثل :مهري كه در هنگام عقد ازدواج براي زن معلوم نشده و پس از زفاف (نزديكي)، مهريه زنان هم شأن اواز نظر نسب، سن، عقل و ثروت تعيين مي‏شود.
در عقد نکاح می توان مهر تعیین نکرد و زوجین می توانند پس از وقوع عقد با توافق مهر تعیین کنند، حال اگر در نکاح دائم مهر ذکر نشود یا عدم آن در عقد شرط شود یا به دلیلی مهرالمسمی(مهری که در عقد مشخص می کنند. باطل شود یا در صورتی‌ که ضمن عقد در میزان و نوع مهر به توافق نرسند و یا مهری معین کنند که فاقد اوصاف شرعی و قانونی باشد، در صورت انحلال نکاح و چنانچه قبل از تراضي براي تعيين مهر نزديكي واقع شود (نزدیکی شرط استقرار مهرالمثل است) زن مستحق مهر المثل خواهد بود. در نتیجه زمانی مهرالمثل به زن تعلق می گیرد که بعد از عقد و پس از زناشویی (نزدیکی) باشد،. مهر المثل عبارت از مالي است كه با در نظر گرفتن وضع خانوادگي و حال اقرباء و نزديكان زوجه تعيين مي شود. برای تعیین مهر المثل باید وضعیت زن از حیث شرافت خانوادگی و سایر صفات از جمله وضعیت فردی و تحصیلات وی نسبت به کسانی که از نظر اجتماعی هم شان او هستند در نظر گرفته شود.
مهر المثل زن باندازه مهر زنان اماثل(مثل، همانند، شبیه ) و اقران(نزدیکان و اقوام) او می باشد. فقها معتقدند که در تعیین مهرالمثل ویژگیهای اخلاقی و خانوادگی و ارزشهای علمی( میزان تحصیلات) سن و غیر اینها برحسب عرف و عادت و مقتضیات محل و مکان در نظر گرفته می شود.
به این معنا که باید ببینیم که مهریه‌ی یک خانم در عرف چقدر است. به این مهرالمثل می‌گویند. و با توجه به مکانها و محل ها و زمانها تفاوت پیدا می‌کند. گاهی زن پیر است و گاهی جوان است، گاهی باکره و گاهی غیر باکره است. لذا یک قاعده‌ی کلی این‌که مهریه‌ی این خانم از نظر عرف چه مقدار است و جود ندارد و به شرایط مختلفی بستگی دارد
از آنچه که ما به مهرالمثل حکم می کنیم. پسندیده است ملاحظه حال زن و صفات او از سن، بکارت، نجابت، و عفت و عقل وادب و شرف و جمال و کمال و … اینها است بلکه هرچه که عرفاً و عادتاً در بالابردن ونقصان مؤثر است، ملاحظه شود.

4-مهرالمتعه
بر اساس ماده ۱۰۹۳ قانون مدنی، در صورتی که مهر در زمان عقد ذکر نشده باشد و بعد از عقد هم مهر تعیین نشود چنانچه مرد زن را طلاق دهد در حالی که هنوز نزدیکی صورت نگرفته باشد، زن مستحق دریافت مهرالمتعه می باشد. با توجه به ماده ذکر شده مهرالمتعه، مهریه ای است که در شرایط وقوع طلاق قبل از تعیین کردن مهر و همچنین نزدیکی، پرداخت آن برعهده مرد خواهد بود و در صورتی که دلیل جدایی زوجین فوت یا فسخ نکاح باشد، این مهر بر عهده ی مرد نخواهد بود. در تعیین مهرالمتعه برخلاف مهرالمثل، وضع مالی و توان اقتصادی مرد مالک می باشد. و دیگر شایستگی ،موقعیت خانوادگی و اجتماعی زن موردنظر نیست. بلکه استطاعت مالی مرد لحاظ می گردد ماده ۱۰۹۴ ق.م می گوید:« برای تعیین مهرالمتعه حال مرد از حیث غنا و فقر ملاحظه می شود که مرد به تناسب مال و ثروت خود مالی به زن می دهد.مهرالمتعه اختصاص به نکاحی دارد که قبل از وقوع نزدیکی طلاق انجام شود.

1-4- شرایط دریافت مهرالمتعه
سه شرط برای استحقاق زن به مهر المتعه بایستی حتما وجود داشته باشد:
1- حین عقد مهر تعیین نشده باشد یا اینکه شرط به عدم مهر شده باشد ،همچین بعد از عقد نیز مهری تعیین نشود.
2- نزدیکی صورت نگرفته باشد.
3- زوجین بوسیله ی طلاق از هم جدا شده باشند.
با توجه به لزوم این شروط برای استحقاق زن به مهرالمتعه، این مهر فقط مختص به نکاح دائم می باشد و در نکاح منقطع ، عدم تعیین مهر موجب باطل شدن آن می گردد، همچنین در نکاح منقطع طلاق راه ندارد.

2-4-طرح دعوی مطالبه مهرالمتعه
در دعوی مطالبه مهرالمتعه، دادگاه پس از برگزاری اولین جلسه دادرسی احراز شرایط مالی مرد و تعیین میزان مهرالمتعه، قرار تحقیقات محلی همراه با جلسه کارشناسی صادر می کند. رسیدگی به دعوی مطالبه مهرالمتعه در صورت داشتن روند عادی، دو جلسه رسیدگی و سه وقت نظارت خواهد داشت. پس از انجام این مراحل و در صورت عدم اعتراض طرفین دعوی به نظر کارشناسی، دادگاه اقدام به انشای رای می کند. چنانچه طرفین به نظر کارشناسی اعتراض داشته باشند، روند کارشناسی مجددا صورت خواهد گرفت. حق الزحمه کارشناس نیز بر عهده ی معترض می باشد



5-اجرت المثل
يکی از حقوق ويژه‌ای که دین اسلام براي زنان در نظر گرفته، این است که هيچ مردي نمي‌تواند تا زمانی که تمامي حق و حقوق همسرش را پرداخت نكرده است، او را طلاق دهد. هر اندازه که مدت زندگي مشترک بيشتر باشد، اين حقوق نيز افزايش مي‌يابد و به همين دليل بسياري از مرداني كه بدون ‌هيچ دليل منطقي قصد طلاق دادن همسر خود را دارند، از اين مساله منصرف مي‌شوند.
اجرت‌المثل يكي از همان حقوق ويژه‌اي است كه شرع و قانون براي زنان در نظر گرفته است. زن وظايف خاصي در زندگي زناشويي دارد كه توسط قانون و شرع برشمرده شده است. اين وظايف شامل تمكين عام و تمكين خاص است. مطابق قانون به محض ازدواج، ميان زوجين وظايف و تكاليفي برقرار مي‌شود كه آنها بايد نسبت به يكديگر آن را انجام دهند.
تمکین عام
تمكين عام به معناي حضور زن در زندگي مشترک و عمل به وظايفي است كه شرع و قانون تعيين كرده است. مثلا زن شرعا نمي‌تواند بدون اجازه همسرش از خانه خارج شود. ادامه تحصيل و كار كردن زن در خارج از منزل نيز بايد با اجازه شوهر باشد، هر چند در حال حاضر بسياري از زنان اين حقوق را در عقدنامه دريافت مي‌كنند.

تمکین خاص
تمكين خاص نيز به معناي عمل كردن زن به وظايف زناشويي است.

اجرت‌المثل
حال اگر زن در طول زندگي مشترک و در خانه همسر خود، كاري به جز اين موارد را به دستور شوهر انجام دهد، مستحق پاداشي است كه به آن اجرت‌المثل گفته مي‌شود.
حق زوجه برای گرفتن اجرت‌المثل ایام زوجیت مستند به دو ماده قانونی است: 1- ماده 336 قانون مدنی اشعار می‌دارد: «هر کس بر حسب امر دیگری اقدام به علمی کند که عرفا برای آن عمل اجرتی بوده یا آن شخص عادتا مهیای آن عمل باشد، عامل مستحق اجرت عمل خود خواهد بود؛ مگر اینکه معلوم شود که قصد تبرع (رایگان) داشته است» 2- بند الف تبصره 6 ماده واحده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب 28 آبان سال 1371 مجمع تشخیص مصلحت نظام مقرر می‌دارد: «چنانچه زوجه کارهایی را که شرعا بر عهده وی نبوده، به دستور زوج و با نداشتن قصد تبرع انجام داده باشد و برای دادگاه نیز ثابت شود، دادگاه اجرت‌المثل کارهای انجام‌شده را محاسبه و به پرداخت آن حکم می‌کند.» بنابراین زوجه می‌تواند با استناد به مواد فوق در صورت حصول شرایط ذیل، اجرت‌المثل ایام زوجیت را از شوهر دریافت کند.

1-5-شرایط تعلق اجرت المثل:
1- باید توجه داشت که اجرت‌المثل در طول شرط مالی ضمن عقد در مورد کارهای زوجه در امر خانه‌داری و نیز در طول اجرت‌المسمی است. یعنی اگر زوجه در امور خانه‌داری، شرط ضمن عقد داشته باشد، نوبت به اجرت‌المثل نمی‌رسد.
2- زوجه نباید قصد تبرع داشته باشد؛ چرا که اگر در انجام کارهای خانه‌داری از ابتدا قصد و نیت تبرع و به اصطلاح رایگان داشته باشد، نمی‌تواند اجرت‌المثل ایام زوجیت را بگیرد.
3-درخواست طلاق نباید از سوی زوجه باشد و لازم است که شوهر قصد طلاق داشته باشد. البته اگر تقاضای طلاق که از سوی زوج شده است، ناشی از تخلف زن از وظایف همسری یا سوء اخلاق و رفتار زوجه باشد، در این صورت نیز اجرت‌المثل به او تعلق نمی‌گیرد. چنانچه زوجه کارهایی را که شرعا بر عهده وی نبوده، به دستور زوج و با نداشتن قصد تبرع انجام داده باشد و برای دادگاه نیز ثابت شود، دادگاه اجرت‌المثل کارهای انجام ‌گرفته را محاسبه و به پرداخت آن حکم می‌کند ز وج مطالبه کند.

2-5-مراحل دادرسی
1- در قسمت استحقاق اجرت‌المثل، داگاه می‌تواند هر گونه اقدام یا تحقیق كه برای كشف حقیقت موثر است را به هر شكلی كه ضروری بداند، از جمله تحقیق محلی یا شهادت شهود انجام دهد و با تعیین جلسه بعدی از طرفین و شهود معرفی‌شده دعوت و نسبت به اجرای قرار اقدام کند. همچنین ممكن است دادگاه همراه با این موضوع، برای تعیین میزان اجرت‌المثل ایام زندگی مشترک، قرار ارجاع امر به كارشناس را نیز صادر کند كه در این صورت با تعیین وقت نظارت، دستور پرداخت دستمزد كارشناس توسط خواهان، صادر و به محض پرداخت حق‌الزحمه در وقت تعیین‌شده اجرا می‌شود و در صورت نپرداختن دستمزد قرار ابطال دادخواست صادر می‌شود. 2- در جلسه بعدی نسبت به اجرای دستور صادره اعم از استماع شهادت شهود یا اجرای قرار تحقیق محلی و قرار كارشناسی اقدام می‌شود.3- دادگاه با وصول صورت‌جلسه اجرای قرار و استماع شهادت شهود در صورت صحت ادعا و نظریه كارشناسی مبنی بر تعیین میزان اجرت‌المثل و نبود اعتراض موجه به آن، مبادرت به صدور رای می‌کند و در صورت وصول اعتراض قرار ارجاع امر به هیات كارشناسی صادر می‌شود


3-5-چه زناني اجرت‌المثل كمتري مي‌گيرند؟
كارشناسي پرونده‌هاي اجرت‌المثل نيز مانند تمام امور حقوقي شامل فوت و فن‌هاي خاصي است كه كارشناسان با دقت به آن رسيدگي و آن را رعايت مي‌كنند. مثلا به زنان شاغل در خارج از منزل هميشه اجرت‌المثل كمتري تعلق مي‌گيرد. در قانون و شرع زن مالک دارايي و پولي است كه به دست مي‌آورد و حال اگر با توافق شوهر، او در خارج از منزل كار مي‌كند، الزامي ندارد كه حتي يك ريال از درآمد خود را به همسرش بپردازد يا اينكه در منزل خرج كند.در بحث اجرت‌المثل وقتي زن بيرون از خانه شاغل باشد، طبيعتا وقت كمتري براي كارهاي منزل مي‌گذارد، هر چند ممكن است استثنا‌هايي وجود داشته باشد و زني در عين اشتغال در خارج از منزل همه وظايف خود را انجام دهد؛ اما اين فرض چندان منطقي نيست زيرا كار در منزل بر اساس وقت تنظيم مي‌شود و زني كه در ساعت 5 بعد از ظهر به خانه مي‌رسد، نمي‌تواند مانند زني كه از صبح در خانه است، كار و فعاليت داشته باشد. تحصيلات زن نيز مساله ديگري است كه در اجرت‌المثل او موثر است.
استدلال اين نظريه نيز اين است كه دستمزد يک پرستار با تحصيلات ليسانس بسيار بيش از دستمزد پرستاري با تحصيلات ديپلم است. پايگاه اجتماعي، شئون زن، شغل پدر، محل زندگي در زمان مجردي و تحصيلات در زمان تجرد و بعد از ازدواج هم در افزايش ميزان اجرت‌المثل تاثير قابل ‌توجهي دارد. نكته جالب اينكه زناني كه فقط خانه‌دار هستند، در زمان كارشناسي برای تعیین اجرت‌المثل، رقم‌هاي بهتري دريافت مي‌كنند. تعداد فرزندان نيز از موارد موثر در كارشناسي اجرت‌المثل است. اگر فرزندان مادري دختر باشند، اجرت‌المثل كمتري به او تعلق مي‌گيرد چون فرض بر اين است كه در خانه دختر هميشه كمک حال مادر است؛ حال آن كه در خصوص پسرها چنين مساله‌اي هميشگي نيست. اگر مادري فرزند خود را از شير خود تغذيه كرده باشد نيز مشمول دريافت اجرت‌المثل بيشتري است.


6- حق طلاق :
بر طبق ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی و شرع، حق طلاق به دست مرد است. اما مرد می تواند اجرای حق خود در طلاق را به همسرش یا هر شخص دیگری وکالت دهد. و این توضیح ساده اصطلاح حق طلاق است.
نکته: اگر زوج (مرد) به زوجه (زن) وکالتنامه بلاعزل طلاق داده باشد حق طلاق مرد هنوز پابرجاست و شوهر هم می تواند برای طلاق از طرف مرد اقدام کند.
حق طلاق یا همان گرفتن حق طلاق به دو صورت است:
اول این که به صورت شرط ضمن عقد در سند نکاحیه نوشته شود ( نمونه شرط وکالت طلاق ضمن عقد نکاح)
دوم این که زوج (مرد) به یکی از دفاتر اسناد رسمی مراجعه می کند و وکالت در طلاق به همسرش یا دیگری بدهد .اگر زوج خارج از کشور باشد می تواند به سفارت یا کنسولگری ایران مراجعه کند و حق طلاق را به هر کس که تمایل داشته باشد اعطا کند. اما مورد شایع این است که مرد به همسرش وکالت در طلاق می دهد. ولی همانطور که گفته شد زوج می تواند این وکالت طلاق را به هر کس که بخواهد فرضا پدرش ، دوستش و یا همسرش واگذار کند.

1-6-داشتن حق طلاق و گرفتن مهریه
آنچه که در حق طلاق برای زن اهمیت دارد حدود اختیارات است. به عنوان مثال مرد می تواند از سردفتر بخواهد که در وکالت قید کند طلاق در قبال بذل (بخشیدن) تمام مهریه باشد و یا نه می تواند وکالت در طلاق را با بذل هر مقدار از مهریه یا غیر آن قرار دهد.
لذا در خصوص این پرسش که اگر حق طلاق با زن باشد مهریه تعلق می گیرد؟ باید گفت که بستگی به حدود اختیارات وکیل در وکالت زن در طلاق دارد.
وکالت برای طلاق اگر در ضمن عقد نکاح (سند ازدواج) شرط شده باشد، غیر قابل عزل از جانب مرد می باشد و اگر اعطای وکالت در طلاق در دفترخانه داده شده باشد می تواند بلا عزل و یا قابل عزل و یا مدت دار باشد که همه این موارد بستگی به مرد دارد که چه نوع وکالت در طلاقی بخواهد اعطا کند.

2-6-مزایای حق طلاق برای زن
اگر حق طلاق با زن باشد، بدون نیاز به حضور شوهر در تمام مراحل و از طریق وکیل دادگستری می تواند با طلاق توافقی، به راحتی طلاق بگیرد.
به این صورت که مثلا اگر حق طلاق به زن داده شده باشد وکیل شوهر در مراجعه به وکیل دادگستری و امضا وکالتنامه اعطای وکالت و طی مراحل طلاق یا حدود مندرجات و اختیارات وکالتنامه محضری طلاق است.
پرسش دیگر اینکه آیا زن هم می تواند وکالت را به شوهر خود بدهد؟ (حق طلاق به مرد) یعنی عکس آنچه که در بالا گفته شد. در این مورد نیز مشکل حقوقی و قضایی وجود ندارد و زن می تواند با مراجعه به یکی از دفاتر اسناد رسمی به شوهر وکالت برای گرفتن وکیل به جهت مطلقه نمودن خود از قید زوجیت با وکالت بذل تمام یا قسمتی از مهریه را بدهد.
اگر چه که این وکالت کم دیده می شود ولی منع قانونی ندارد ولی مشکل این وکالت نامه ها که زوج، وکیل زوجه می شود، آزمایش بارداری یا بکارت است. که باز هم نیازمند حضور زوجه برای آزمایش بارداری و یا تست بکارت می باشد. معمولا این نوع وکالت زن در طلاق به شوهر یا شخص دیگر در مواردی است که زن خارج از کشور است.

3-6-چرا وقتی وکالت برای طلاق (حق طلاق) را داریم باید وکیل دادگستری داشته باشیم ؟
این را میدانیم که هرکسی می تواند برای امور حقوقی و اداری به دیگری وکالت محضری بدهد ولی وکالت در دادگاه مستلزم داشتن پروانه وکالت و تخصص است و اینگونه نیست که هرکس بتواند با اخذ وکالت در دفتر خانه از دیگری به جای او در دادگاه وکالت کند .
لزوما می بایستی وکالت به وکیل صلاحیت دار دارای پروانه وکالت باشد از این رو وقتی مثلا زن از شوهر وکالتنامه به طلاق دارد در واقع وکالت دارد که برای او وکیل دادگستری انتخاب کند.
اما خود زوجه میتواند وکیل نداشته باشد چون اساسا داشتن وکیل اختیاری است ولی به کرات زوجه با وکالت برای طلاق به دفتر وکالت گروه وکلای پارسای مراجعه کرده است و وکالتا از جانب شوهر و اصالتا از جانب خود دو وکیل انتخاب کرده است.
نکته: توجه داشته باشید که وکالت طلاق زوجه می تواند مشروط یا معلق باشد. در این صورت وکالت زوجه در طلاق مطلق نیست و به سرعت مراحل طلاق طی نخواهد شد . زوجه مجبور می شود که اولا در دادگاه اثبات کند که شرط ضمن سند وکالت محقق شده است و بعد از آن می تواند از وکالت اخذ شده از شوهر استفاده کند . به زبان راحت تر شرط گذاشتن نوعی سنگ اندازی است و از ارزش وکالت در طلاق (حق طلاق) می کاهد. بنابراین شرط های چاپ شده در سند ازدواج وکالت طلاق مشروط است.
نکته: در بعضی از شروط ضمن عقد نکاح بعضی از سر دفتر داران ناشی –به عمد یا به سهو – می نویسند که حق طلاق به زوجه داده شد. این عبارت کاملا غلط است به تعبیر عامیانه صرفا دلخوش کردن زوجه است و اثر حقوقی ندارد زیرا حق طلاق مرد قابل واگذاری نیست و فقط می شود به زوجه یا شخص دیگری در این خصوص وکالت داد .


7- فسخ نکاح ،طلاق و انواع آن
یکی از مواردی که باعث می شود عقد ازدواج میان زوجین منحل شود ، فسخ نکاح است . فسخ نکاح به این معناست که در صورت وجود پاره ای از موارد مقرر قانونی ، زن یا مرد بتوانند ازدواج را فسخ کنند . فسخ نکاح ، با طلاق متفاوت است و بدلیل اینکه اصل بر لازم بودن عقد ازدواج است ، طرفین تنها می توانند تنها در صورت وجود مواردی که در قانون مدنی از آنها نام برده شده است ، ازدواج را فسخ کنند . موارد فسخ نکاح را می توان شامل عیوب زن ، عیوب مرد و عیوب مشترک میان زن و مرد می باشند . بنابراین ، در این قسمت به این می پردازیم که فسخ نکاح چیست و موارد فسخ نکاح کدامند .

1-7-موارد فسخ نکاح
بر اساس قانون مدنی ، موارد فسخ نکاح را می توان شامل عیوب زنان و عیوب مردان و جنون بعنوان عیبی مشترک میان زنان و مردان دانست . در ماده 1122 قانون مدنی ، عیوب مرد برای فسخ نکاح را می توان شامل خصاء ، عَنَن و مقطوع بودن آلت تناسلی دانست ..
۱- عنن: ناتوانی مرد در نعوظ به شرط آنکه بعد از گذشت مدت یک سال از تاریخ رجوع زن به دادگاه، رفع نشود. عنن در صورتی که پس از عقد ایجاد شود نیز زن را صاحب حق فسخ نکاح می‌کند.
۲- خصاء: که عارضه مربوط به اخته شدن مرد است.
۳- مقطوع بودن آلت تناسلی
عیوب مختص زن در ماده ۱۱۲۳ قانون مدنی برشمرده شده است و به موجب آن اگر این عیوب در هنگام عقد موجود باشد و مرد بدون آگاهی به آنها با زن ازدواج کرده باشد. (مواد ۱۱۲۴ و ۱۱۲۶ ق. م.) قانون به مرد حق فسخ ازدواج را می‌هد.
۱-قرن: استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد.
۲-جذام: بیماری خوره.
۳-برص: نوعی بیماری پوستی‏ که بر اثر آن لکهای معمولاً بزرگ سفید یا سیاه در بدن پدید می‏آید
۴-افضاء: یکی شدن مجرای بول و حیض را اِفضاء می‌گویند.
۵-زمین‌گیری
۶-نابینایی از دو چشم.
حق فسخ نکاح به دلیل عیوب زن، برای جلوگیری از ضرر مرد است. پس اگر بوسیله عمل جراحی یا با وسایل درمانی این عیوب از بین برود، حق فسخ نکاح نیز مبنای خود را از دست می‌دهد و ساقط می‌شود.
عیوب موجب حق فسخ نکاح مشترک در زن و مرد:
جنون تنها مصداق عیوب مشترک در زوجین است که موجب حق فسخ می‌شود. بر طبق ماده ۱۱۲۱ قانون مدنی، جنون هر یک از زوجین به شرط استقرار، اعم از اینکه مستمر یا ادواری باشد، برای طرف مقابل موجب حق فسخ ازدواج است. قانون مدنی جنون را تعریف نکرده است، اما طبق نظر فقها جنون یعنی اختلال عقل. بنابراین فراموشی‌های سریع الزوال، بیهوشی‌های ناشی از هیجانات ناگهانی، و نیز بیماری صرع (غش) جنون محسوب نمی‌شود. منظور از اختلال عقل آن است که شخص در انجام وظایف عادی و معمولی روزانه خود نامتعادل شده و اعمال بدون هدف از او سر بزند.

-حق فسخ نکاح به دلیل فریب در ازدواج:
یکی دیگر از مواردی که به طرفین حق فسخ نکاح را می‌دهد، تدلیس یا فریب در ازدواج است. یعنی فرد صفت‌هایی را به خود نسبت بدهد که آنها را ندارد. مثلاً خواستگار خودش را دارای تحصیلات عالی یا ثروتمند یا متخصص در هنر خاصی معرفی کند؛ اما بعد از اینکه خطبه عقد جاری شد، عروس بفهمد که تمام چیزهایی که درباره همسرش تصور می‌کرده، دروغ بوده است.
-حق فسخ نکاح به دلیل تخلف از شروط صفت:
آخرین موردی که به یکی از طرفین عقد حق فسخ عقد را می‌دهد، تخلف از شرط صفت است. شرط صفت یعنی اینکه صفت خاصی در شخص شرط شده باشد، ولی بعد از عقد معلوم شود که فرد فاقد آن وصف بوده است (ماده ۱۱۲۸ ق. م.). صفت شرط شده باید دارای نفع و فایده‌ای عقلایی و مشروع باشد. ثانیاً باید صفتی باشد که موجب ترغیب فرد شود. یعنی فرد با اتکا به این صفت، با شخص ازدواج کند؛ این می‌تواند اوصاف ظاهری، و یا درباره‌ شخصیت مادی و معنوی فرد باشد.

تفاوت تدلیس با تخلف از شرط صفت در این است که در تدلیس فرد قصد فریب دارد، ولی در تخلف از شرط صفت، فرد چنین نیتی ندارد و واقعاً خود را واجد آن صفت می‌داند، اما بعد از عقد متوجه می‌شود که دارای آن وصف خاص نیست. مثل اینکه دختر یا پسری خود را منتسب به خانواده‌ای دارای ثروت و مقام بداند، ولی بعداً متوجه شود که نسبتی با آن خانواده ندارد.

2-7-قواعد فسخ نکاح:
۱- هم فسخ نکاح و هم طلاق موجب انحلال عقد نکاح شده و از نظر عده نگه داشتن زن تفاوتی با هم ندارند.
۲- خیار فسخ (اختیار فسخ نکاح) فوری است و اگر طرفی که حق فسخ نکاح را دارد بعد از اطلاع یافتن از وجود علت فسخ، نکاح را فسخ نکند اختیار او از بین می‌رود؛ به شرط آنکه علم به حق فسخ نکاح و فوریت آن داشته باشد. تشخیص مدتی که برای امکان فسخ نکاح لازم بوده به نظر عرف و عادت است (ماده ۱۱۳۱ ق. م.)
۳- حق فسخ نکاح قابل اسقاط است. یعنی افراد می‌توانند از این حق خود صرف‌نظر نمایند.
۴- حق فسخ ازدواج به وارث منتقل نمی‌شود (ماده ۴۴۸ ق. م.) چرا که در اثر موت، نکاح منحل می‌شود و دیگر موردی برای فسخ نکاح یا به ارث رسیدن حق فسخ باقی نمی‌ماند.
۵- فسخ عقد نیاز به رضایت طرفین ندارد و کسی که حق فسخ نکاح را دارد می‌تواند یک طرفه آن را انجام دهد.
۶- فسخ کننده باید بالغ، عاقل و رشید باشد.
۷- در مورد جنون، فسخ نکاح در مواردی امکان پذیر است که به هنگام ازدواج یکی از دو همسر از جنون دیگری آگاه نباشد. چون اگر با علم به جنون با او عقد کرده باشد اقدام به ضرر خود کرده است و باید تحمل کند. مانند موردی که با علم به حق فسخ نکاح و فوریت آن، از حق خود صرف نظر کرده است.
۸- اگر پس از ازدواج مرد دچار جنون شود زن حق فسخ پیدا می کند. (ماده ۱۱۲۵ ق. م.) لیکن اگر زن پس از ازدواج دچار جنون شود مرد نمی‌تواند نکاح را فسخ کند.


3-7-ثبت رسمی فسخ نکاح
همان‌طور که گفته شد، فسخ نکاح امری یک‌طرفه است. در واقع دارنده حق فسخ برای این کار ملزم به رعایت تشریفات خاصی نیست، و فقط با گفتن لفظ یا انجام عملی که بر آن دلالت داشته باشد، نکاح را فسخ می‌نماید. اما ثبت رسمی آن همانند ازدواج و طلاق الزامی است. به این منظور باید به دادگاه مراجعه نمود و پس از صدور حکم مربوط از سوی دادگاه، فسخ نکاح را در دفاتر ازدواج و طلاق ثبت نمود.



8-طلاق و انواع آن
از نظر لغوی طلاق به معنای رها شدن است . طلاق امروزه بعنوان ابزاری برای جدایی میان زن و مرد و خاتمه روابط زناشویی آنان شناخته می شود که به موجب آن حقوق و تکالیفی که به موجب زوجیت بر عهده آنان قرار گرفته را از بین می برد . علیرغم مذموم بودن طلاق و اثرات مخرب اجتماعی و خانوادگی آن ، بدلیل اینکه در برخی مواقع چاره ای جز انجام این امر نیست ، قانونگذار قواعدی را برای نظم بخشیدن به آن تدوین کرده است که البته اکثرا از قواعد فقهی الهام گرفته شده اند .

1-8-انواع طلاق
مطابق قانون مدنی ، انواع طلاق عبارتند از طلاق از طرف مرد و طلاق از طرف زن و طلاق توافقی نیز که امروزه در دادگاه ها رواج یافته است ، هر کدام از آنها شرایط و آثار متفاوتی دارند که در مقاله های جداگانه به آنها پرداخته شده است . مطابق قوانین موجود ، مرد می توان هر زمان بخواهد همسر خود را طلاق بدهد ؛ منتها بر خلاف سابق ، این امر نیازمند مراجعه به دادگاه خانواده ، ارجاع به داوری و دریافت گواهی عدم امکان سازش است . طلاق از طرف زن نیز مواردی دارد . در صورتی که به موجب یکی از شروط ضمن عقد ، وکالت زن برای طلاق به او داده شده باشد ، وی می تواند خود را مطلقه کند ، بعلاوه اینکه قانون مدنی شرایط طلاق به درخواست زن را نیز پیش بینی کرده است که زن می تواند با اثبات آنها به دادگاه طلاق بگیرد . طلاق توافقی هم که به معنای توافق میان زن و مرد در جدایی از هم است ، نیازمند طی کردن مراحل طلاق توافقی است.

عسر و حرج در طلاق چیست؟
عسر و حرج یکی از قواعد فقهی است که در روابط زوجیت نیز قابل اعمال است. عقد ازدواج پایبندی و تعهدی برای زوجین در پی دارد اما اگر شرایطی به وجود آید که تحمل زندگی مشترک و دوام آن سختی زیاد و مشقت فراوان برای زوجه ایجاد کند به گونه ای که تحمل آن مشکل باشد اصطلاحاً به آن عسر و حرج می گویند. بر طبق ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی که در سال ۱۳۸۱ اصلاح شد، عسر و حرج وضعیتی است که ادامه زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد که در این صورت زن حق تقاضای طلاق دارد و در مورد اینکه چه چیزهایی عسر و حرج است باید گفت که مصادیق کامل آن در قانون ذکر نشده است و فقط به نمونه و مثال بسنده شده است. رویه دادگاه ها برای عسر و حرج در طلاق این است که به صورت موردی عسر و حرج زوجه متقاضی طلاق را بررسی می کنند.
ممکن است که سوال شود که عسر و حرج مرد چگونه است؟ باید توجه داشت که مرد می تواند با پرداخت حقوق مالی زوجه هر وقت که بخواهد دادخواست طلاق از طرف مرد بدهد و نیازی هم به اثبات عسر و حرج ندارد.
ماده ۱۱۳۰ قانونی مدنی: «در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی می‌تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند، چنانچه عسر و‌حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه می‌تواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده‌ می‌شود.»
‌تبصره – عسر و حرج موضوع این ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعیتی که‌ادامه زندگی را برای زوجه با مشقّت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد و موارد ذیل ‌درصورت احراز توسط دادگاه صالح از مصادیق عسر و حرج محسوب می‌گردد:
۱- ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالی و یا نه ماه‌ متناوب در مدت یک سال بدون عذر موجه .
۲- اعتیاد زوج به یکی از انواع مواد مخدر و یا ابتلاء وی به مشروبات الکلی که به‌اساس زندگی خانوادگی خلل وارد آورد و امتناع یا عدم امکان الزام وی به ترک آن در مدتی‌که به تشخیص پزشک برای ترک اعتیاد لازم بوده است.‌در صورتی که زوج به تعهد خود عمل ننماید و یا پس از ترک، مجدداً به مصرف‌ موارد مذکور روی آورد، بنا به درخواست زوجه، طلاق انجام خواهد شد.
۳- محکومیت قطعی زوج به حبس پنج سال یا بیشتر.
۴- ضرب و شتم یا هرگونه سوء‌ رفتار مستمر زوج که عرفاً با توجه به وضعیت زوجه‌ قابل تحمل نباشد.
۵- ابتلاء زوج به بیماری‌های صعب ‌العلاج روانی یا ساری یا هر عارضه صعب‌ العلاج‌ دیگری که زندگی مشترک را مختل نماید.
‌موارد مندرج در این ماده مانع از آن نیست که دادگاه در سایر مواردی که عسر و حرج‌ زن در دادگاه احراز شود، حکم طلاق صادر نماید.
تفاوت طلاق با اثبات عسر و حرج و طلاق با اثبات شروط ۱۲گانه عقدنامه
می دانیم که طلاق از طرف زن در صورتی که مرد مخالف طلاق باشد بسیار دشوار است به عبارت دیگر اگر طلاق توافقی نباشد و زن وکالت در طلاق نداشته باشد در شرایطی می تواند در پرونده طلاق از جانب زوجه موفق باشد که دلیل موجه برای طلاق به دادگاه خانواده ارائه کند. می بایستی یا از طریق اثبات عسر و حرج به نتیجه برسد یا یک از ۱۲ شرط مندرج در سند ازدواج را – درصورت امضاء زوج – اثبات کند حال قصد توضیح این دو روش را در این مختصر نداریم و علاقمندان می توانند لینک های مربوطه را دنبال و مطالعه کنند اما بین این دو تفاوت های است.

۱- دادگاه در درخواست طلاق زوجه با اثبات عسر و حرج، حکم طلاق صادر می کند و به عبارت دیگر مرد را اجبار به طلاق می کند ولی در مواردی که طلاق با تحقق شرط ضمن عقد نکاح است دادگاه گواهی عدم امکان سازش صادر می کند.
۲- مدت اعتبار رای دادگاه پس از قطعیت ۶ ماه است یعنی اگر ظرف ۶ ماه طلاق ثبت نشود رای مذکور قابلیت اجرا ندارد ولی مدت اعتبار گواهی عدم امکان سازش ۳ ماه از زمان قطعیت آن است.
۳- در طلاق از طریق شرط ضمن عقد (شروط ۱۲گانه عقدنامه) پس از اثبات یکی از موارد، زن وکیل مرد در طلاق و قبول بذل می شود و به وکالت از شوهر می تواند قبول مابذل کند ولی در طلاق از طریق عسر و حرج قبول مابذل با قاضی رسیدگی کننده به پرونده است.
۴- ملاک تصمیم دادگاه در بررسی عسر و حرج وضع فعلی زوجین و خاصه زوجه است. بدین توضیح که رئیس دادگاه خانواده بررسی می کند که آیا زوجه در حال حاضر و زمان تقدیم دادخواست در عسر و حرج است یا خیر؟ و اگر قبلا عسر و حرج داشته و هم اکنون رفع شده به آن ترتیب اثر نخواهد داد. به بیان دیگر باید زوجه در حال عسر و حرج باشد و آن را اثبات نماید. اما در اثبات موارد ۱۲گانه عقدنامه ها چنین نیست همین که زن ثابت نماید یکی از آن موارد حتی در چند سال قبل محقق شده است زن وکیل شوهر در طلاق خواهد شد و گذشت زمان اسقاط وکالت زن را نمی کند. فرض کنید که زوجه ثابت نماید در چند سال گذشته شوهر اعتیاد شدید و مضر به الکل داشته است ولی مدتی است که شوهر ترک کرده است در این جا علی رغم ترک شوهر در حال حاضر، وکالت زن در طلاق محقق شده است و او وکیل شوهر است و وکیل اجباری ندارد که بلافاصله و به فوریت وکالت را اعمال نماید.


2-8-اقسام طلاق
بر اساس قانون مدنی اقسام طلاق بر طبق قواعد فقهی مقرر شده اند . اقسام طلاق بر اساس اثری که خواهد داشت را می توان به سه دسته تقسیم نمود . طلاق رجعی به این معناست که در زمان عده می توان از طلاق رجوع کرد . به دلیل اینکه رابطه زناشویی با این طلاق کاملا از بین نرفته است . بر خلاف طلاق رجعی ، در طلاق بائن با انجام طلاق رابطه زناشویی پایان می یابد و زن و شوهر کاملا از هم جدا می شوند . لذا زن می تواند بدون نگه داشتن عدّه با دیگری ازدواج کند . همچنین ، اگر زن و مرد بخواهند دوباره به زندگی مشترک برگردند باید دوباره عقد کنند . نوع سوم از طلاق ، طلاق خلع و مبارات است که یکی از انواع طلاق بائن است . طلاق خلع و مبارات یعنی طلاقی که طرفین به علت کراهتی که از هم دارند جدا می شوند . در این طلاق که زن مالی را به مرد می بخشد تا مرد را به طلاق دادن راضی کند ، تا زمانی که از این مال رجوع نکرده باشد ، طلاق بائن محسوب می شود.


3-8-عده در طلاق
بر اساس شرع و قانون مدنی ، اقسام طلاق عبارت است از طلاق رجعی و طلاق بائن . طلاق رجعی به معنای طلاقی است که زن پس از آن باید مدتی را منتظر بماند تا بتواند دوباره به زوجیت دیگری درآید . به این مدت زمان ، عده زن گفته می شود . بر اساس ماده 1148 قانون مدنی ، " در طلاق رجعی برای شوهر در مدت عده حق رجوع است " . بر اساس این ماده برای اینکه طلاق ، از نوع رجعی باشد باید دو وصف را داشته باشد . اولا، زن باید بعد از طلاق عده نگه دارد و نمی تواند بلافاصله بعد از طلاق دوباره به ازدواج مرد دیگری درآید . ثانیا ، در زمان عده بتوان از طلاق رجوع کرد و به زندگی مشترک بازگشت . به همین دلیل ، در مواردی که عده وجود دارد اما باز هم محدودیتی برای رجوع وجود دارد ، طلاق رجعی نیست و بائن می باشد ؛ مانند طلاق خُلع

عده طلاق رجعی
همانگونه که گفتیم ، زن باید بعد از طلاق از نوع رجعی ، مدتی را عده نگهدارد . بنابراین ، یکی از تفاوت های طلاق رجعی و طلاق بائن این است که طلاق بائن نیازمند نگهداری عده نیست ؛ لکن در طلاق رجعی زن باید عده نگهدارد . بر اساس ماده 1151 قانون مدنی عده طلاق سه طُهر است . یعنی اینکه زن بایستی از تاریخ وقوع طلاق ، سه بار دوران پاکیزگی بعد از عادت را به پایان برساند .
اما اگر هنگام طلاق ، زن در سنی باشد که معمولا زنان در آن سن عادت ماهیانه خواهند داشت ولی به دلایلی مانند بیماری و غیره عادت ماهانه نشود ، باید به مدت سه ماه عده نگه دارد .
بعلاوه اینکه ، عده طلاق رجعی در مورد زنانی که باردار هستند به موجب ماده 115 قانون مدنی ، تا وضع حمل آنان است ؛ حتی اگر کمتر یا بیشتر از سه ماه و سه طُهر باشد .
نکته مهمی که در این خصوص وجود دارد این است که زن در مدت عده از حق نفقه برخوردار خواهد بود ؛ چرا که در حکم زوجه است . بعلاوه اینکه اگر در طول مدت عده طلاق هرکدام از زن و مرد فوت کنند ، دیگری از او ارث می برد .




9-موانع نکاح
عقد ازدواج یکی از عقود مهمی است که بنای تشکیل خانواده را فراهم می کند و تاثیر مهمی در اجتماع دارد . به همین دلیل ، نظر به اهمیت این عقد قانونگذار مطالب مهمی را در مورد آن پیش بینی کرده است . علاوه بر اینکه در قانون شرایط صحت عقد نکاح پیش بینی نموده است ، مواردی را نیز مقرر کرده است که در صورت وجود آن موارد ، دیگر نمی توان عقد ازدواجی منعقد کرد . به عبارت دیگر ، این موارد را می توان از جمله موانع نکاح دانست . لذا در تعریف موانع نکاح می توان گفت که با وجود موارد پیش بینی شده در قانون ، نکاح و ازدواج میان زن و مرد امکان پذیر نیست ، حتی اگر شرایط صحت عقد نکاح مانند قصد طرفین ، بلوغ و ... نیز موجود باشند


قانون مدنی در موارد 1045 الی 1061 موانع نکاح را به تفصیل بیان کرده است . در پاسخ به این سوال که موانع نکاح کدامند ، بایستی به مواد مربوطه مراجعه کرد . بر اساس این موارد ، مواردی که مانع نکاح هستند را می توان اینگونه خلاصه کرد :

- قرابت
همانگونه که در عرف نیز مرسوم است ، داشتن قرابت نزدیک زن و مرد یکی از موانع نکاح است . قرابت را می توان به سه نوع قرابت سَببی ، قرابت نَسَبی و قرابت رضاعی تقسیم بندی کرد . خویشاوندی نسبی که از طریق خون حاصل می شود ، مانع ازدواج است . مانند منع ازدواج با پدر ، پدر بزرگ و ... .
خویشاوندی سَببی که به موجب ازدواج پدید می آید نیز در مواردی مانع ازدواج است ؛ مانند ازدواج با مادر زن و پدر زن .
قرابت یا خویشاوندی رضاعی نیز به موجب تغذیه از شیر زنی غیر از مادر بوجود می آید و احکام منع ازدواج آن همچون خویشاوندی یا قرابت نَسَبی است .

- شوهر داشتن و استیفای عدد
شوهر داشتن زن ، مانعی برای ازدواج دوباره است . بعلاوه اینکه مردی که چهار همسر دائم دارد نمی تواند برای بار پنجم ازدواج دائم کند .

- عدّه زن
زنی که در ایام عده به سر می برد نمی تواند با مرد دیگری ازدواج کند تا این عده به پایان برسد . هرکس زنی که در عده طلاق یا عده وفات است را با علم به عده و حرمت نکاح برای خود عقد کند ، عقد باطل است و زن بر آن شخص حرام ابدی می شود .

-طلاق بار سوم و نهم
در صورتی که زن پس از ازدواج از همسر خود طلاق بگیرد و این اتفاق سه مرتبه تکرار شود ، برای بار چهارم دیگر نمی تواند با همان مرد ازدواج کند . بلکه شخص دیگری تحت عنوان مُحَلّل باید با آن زن ازدواج کند . در صورتی که این قضیه سه دفعه تکرار شود ، برای بار نهم ، آن زن و مرد به هم حرام ابدی می شوند .

- کفر
بر اساس قانون و فقه ، در مواردی نکاح به دلیل کفر یکی از زوجین باطل است . مثلا زن مسلمان نمی تواند با مرد کافر ازدواج کند .

- احرام
عقد در حال احرام باطل است و در صورتی که زن و مرد نسبت به آن آگاهی داشته باشند ، حرام ابدی می شوند .

- خارجی بودن
دولت می تواند ازدواج بعضی از مأموران خود با زنی که تَبَعه خارج باشد را موکول به اجازه نماید . بعلاوه اینکه ازدواج زن ایرانی با تَبعه خارجی نیز در مواردی موکول به اجازه مخصوص است .